تو عنوان مطلب موندم چی بذارم.یادم اومد به این ترانه که میگفت
بازم چت بازم چت بازم یه کیس جدید..بازم چت بازم چت همتون عین همید
خلاصه یه ترانه ای بود که درباره یه پسره بود که تو چت با یه دختره رفیق میشه
و اولین قرارشون تو یه ایستگاه قطار بوده
(خلاصه ما رفتیم پی کارش و کنترل رابطه از دست ما خارج شد)
بعد از چند وقت دختره میگه من امروز جایی کار دارم و ....(بقیه اش از متن ترانه....
ولی گفت که جای مهمی کار داره
ولی دم همون ایستگاه قطار با یه خوشتیپ تر از من قرار داشت
که از اون به بعد گفتم تو هم فكر دافي پيچومدن وفرار باش....................)
غرض یاد آور خاطرات من و نیکلاس بود................
سلام .....(با اندکی تاخیر) .خوبید؟امیــــــــــــــــــدوارم همش خوب باشید
درس نقد ادبی بدجور رفته رو مخم..
هرکی یه چیزی میگه میخوام نقد کنم...از اس ام اس های دوستام گرفته.
تا چرت و پرت های مهیار...
تا ایمیل های بابا
و نصیحت های مامان
امروز میخوام یه شعر نقد کنم:
میشه خواهش کنم از تو تو تاریکی بیای پیشم؟
خجالت میکشم از تو به مردم من بگم کیشم؟
نگو لبهات یه طعمیه که احساس میکنی خستم
نشاید واسه ی اینکه منم دلواپست هستم
چرا حالات ابروهات مثل دریای مواجه
تو شبه زن شدی واسم یا که اشکال از امواحه
صدای پاشنه کفش تو صدای حس یک زن نیست
بگو این زخم کاری روت تلاش یه تبر زن نیست
طبیعت تو اینطوره ظریف وناز وبا عشوه
تو میخوای ضد این باشی واسه خودت میگم زشته
تمرکز کن روی اسمت مقامت کم مقدس نیست
میخوام بگم که این کارات به شان یک مونث نیست
حالا به موقش شاعر این شعرم معرفی میکنیم....
ولی نقد:
برفرض شاعر شعر رو واسه هخیچکس گفته ولی پشت این هیچکس هزار راز نهفته وجود داره
کی بوده که تو تنهایی و شب تاریک میخواسته بره پیشش؟
و تازه کلی هم ظریف و ناز و با عشوه تشریف داشتن؟
تازه قدش کوتاه بوده که کفش پاشنه دار میپوشیده؟
ولی پیداس آدم مهمی بود و شاعر آدمی گمنام که نمیدونسته به مردم بگه کیشه
تازه ما یه آرایه پیدا کردیم که نمیدونسته به مردم بگه این آدمه کیشه؟
یا میترسیده بگه اینجا کیش و قشم
(خب شاید طور مسافرتی داشته پول مردمو گرفته ببرتشون دبی ولی بردتشون کیش)
ولی نفهمیدیم میخواسته بره پیش کی؟
آیا شاعر از تنهایی میترسد؟
شاید بنا به نظریه فروید.ترس از تاریکی داشته که در تنهایی پیشش میرفته؟
یا شاید بنا به نظریه بالا میخواسته تو تاریکی با اون یاروی ناشناس بره کیش؟
یا شاعراز کفش پاشنه دار بدش میومده
نمیدونیم اون تبر زن بوده یا پاپ مقدس
یا حتما میخواسته تو دریای مواج موح سواری کنه بره کیش
یا میخواسته بره طبیعت رو نابود کنه و بایه تبرزن قرارداد بسته بوده که درختا رو قطع کنه
یا شاید افکار فمینیستی و کمونیستی این مونث گل کرده بوده
و میخواسته حرکت ضد انقلابی انجام بده
یا شاید شاعر دکتر بوده که دلواپس مریضش بوده
یا شاید جراح پلاستیک بوده که میخواسته زیبایی چهره انجام بده ولی خسته بوده
(شایدم مثل دکتر زند تو سریال دلنوازان موقع جراحی دستش میلرزیده)
خلاسه نتیجه نهایی این شده که ما کلی چرت و پرت گفتیم ولی خدائیش شعر محشری بود
بریم سراغ خودمون:
احوالات توپ.........................
و در سلامتی کامل(البته اغراق داره)
یه سوژه تو فیلم دلنوازان این دختره مهتاب چند شب پیش به مادرش میگفت
میخوام درس بخوونم که تخصص بگیرم.بعد ما موندیم این که تازه میخواد تخصص بگیره
چه جوری میره اتاق عمل جراحی انجام میده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بی خیال فیلمهای ایرانی همشون یعنی همین.......................
بگذريم شديد عادت كرديم به مردم نجف آباد...
به قول خودشون نجبباد...
شب شنبه بارون گرفت............
منم با ماني دوباره راهو گرفتيم تو خيابون.
مثل هميشه گيتار منم به دست و پياده زير بارون آقا خيلي فازيديم
خدايا به مردم ۴چشم ديگر عنايت بفرما(آمين يا رب العالمين)
ديشب حالم خيلي بدبود.ميخواستند بيمارستان بستريم كنند من نذاشتم
راستي ۸/۸/۸۸ تولد امام رضا رو هم بهتون تبريك ميگم............
اين شعر دلنوازان بدجور به دلم نشسته
خدايا فاصله تا من خودت گفتي كه كوتاهه ..از اينجا كه من ايستادم چقدر تا آسمون راهه

تولد چند نفر تو آبان رو تبريك ميگم:
تولد علي فاتح (آبان ۱۸ساله ميشه)
تولد امين رحيم آذر (مديريت وبلاگ به تو كه بهتريني)
تولد بابا علي (باباي ماني)
تولد امير گربه (پسر همسايمون دلم واسش يه ذره شده)
و تولد سپيده دوست عزيزم
همچنين ۱۳آبان روز دانش آموز.........
فعلا حرف ديگه اي ندارم..................
واسم دعا كنيد..........
گيتاريست باراني
